X
تبلیغات
رایتل
جمعه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1386
نه در زمین سرایی، نه آسمان مکانی
پرنده رهایی، در اوج با توام من

زمین نشد کمندی، هوا که نیست بندی
در این فضای زیبا، چو باد با توام من

حور نداشت نوری، چشم نداشت سویی
وزان نگاه روشن، به نور با توام من

فردوس را نه شوری، لاهوت را چه رویی
بریده از دو عالم، در تو، با توام من
یکشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1386

 

بلندای غرور عاشق

همه آمال یه دلبسته

تنها نیاز یه مدهوش

آخرین خواسته یه طالب

تمام معنای انتظار

منتهای شیفتگی یه دلشده

 

عظمت و توجه معشوقه

و اوج و لحظه فنا وقتیه که بشنوی

 

قد اجیبت دعوتکما

فاستقیما

 

حالا دیگه مگه میشه منتظر نموند

به اندازه تمام آسمون و زمین

انرژی و انگیزه برای انتظار دارم

 

من باز منتظرم

سه‌شنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1386

تو منو واسه خودت می خواستی

من تو رو واسه داشتن دیگرون

 

حتی، گفتی که دوسم داری

ولی من گفتم، پس کاری کن که دیگران دوسم داشته باشن

 

خواستی عاشقانه صدات کنم

صدات کردم که عشق منو بهم بده

 

خواستی تو شبها خلوت کنیم و از دلم برات بگم

تو خلوتم فقط  از دیگران گفتم

 

گفتی هستم، همیشه، کنارتم

و من بارها گفتم؛ آره من همیشه تنهام

 

نفهمیده بودم

که چقدر دوسم داری

من تنها نیستم

تو عشقم هستی

تو رو باید داشته باشم

تو رو باید صدا کنم

و تو می خوای اینو بگی که

منم اون که دنبالش می گردی

 

و من همیشه از دیگری گفتم

 

حالا همه چی عوض شده

حالا میدونم عشق فقط تویی

می دونم تو رو باید صدا کنم

فقط به خاطر خودت

حالا دیگه هر شب و روز جلو دلم نگهبانی می دم تا غریبه ای وارد نشه

 

حالا منم که دوست دارم

حتی بیشتر از خودت

 

دیگه تنها نیستم برای همیشه کنارمی

اینو خوب می دونم

حالا اینو می فهمم

 

دوست دارم خدای خوبم

شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1386

 

 

کی میدونست امروز، وقتی خورشید بالا میاد ...

وقتی ماه به خواب میره ...

وقتی آسمون پر از فرشته می شه ...

وقتی خدا می خواد بنده هاشو نگاه کنه ...

منم که مهمون لطف بی انتهای اون می شم

نوبته منه که زمین زیر پاهام تبدیل به آسمون بشه

باور می کنید خدا امروز فقط منو نگاه کرد؟!!!

 

 

دیگه تموم شد

احساسی که تموم روزها و شبهام رو برای خودش کرده بود تموم شد

حالا آزادم

از همه زشتی ها و قشنگی های این دنیا

حالا مال خود خودم هستم

دیگه هیچی تو این دنیا منو از شما نمی تونه جدا کنه

حتی یه فکر، یه رویا، هر چند به ظاهر زیبا

دیگه واقعا قشنگ ترین چیزی که منتظرش هستم دیدار شماست

دیگه هیچ لذتی بالاتر از رضایت شما از منو و پذیرفتنم وجود نداره

 

احساس می کنم حالا می تونم پرواز کنم

اونقدر سبک شدم که دیگه این زمین مانعی برای بالا اومدنم نیست

 

کاش کمکم کنید که دیگه اسیر وابستگیهای گذشته نشم

دوباره تو اون گودال نیافتم

کمک کنید بالهای بالا رفتنم قدرت بگیرن

کمک کنید تا باز هم دعا هام مستجاب بشن

 

کمکم کنید من همیشه به شما نیاز دارم

منتظرم

 

شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1386

 

خدایا
شبها روز می شن و روزها شب
اما آسمان من نه خورشیدی داره و نه ماه و ستاره
نه شب تا بخوابم و آرام شم و
نه روز که مشغول دنیا شم و فراموش کنم
چیزی از زمان نمی دانم
نمی دانم چه مدت از این انتظار گذشته
فقط گهگاه وقتی از خستگی دویدن تو این سراب خوابم می بره
یه ستاره اون دور دورا می بینم که همش فریاد می زنم و صداش می کنم
انگار اون مال منه
اما ...
اما منو نمی خواد
یا این خلا رو روز کن و بگو بیاد
یا شب کن تا برای همیشه بخوابم

جمعه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1386

 

امشب تمام خواهد شد

همه ریسمانها گشوده می شوند

نور به چشمانم برمی گردد

دوباره خواهم دید

امشب نورهیچ ستاره ای آن را پنهان نخواهد کرد

هیچ خورشیدی به پای او نخواهد رسید

زمینی دیگر نیست که آن را در خود محو کند

و نه آسمانی برای دزدیدنش

امشب همه چیز از آن من، یعنی اوست

امشب تمام سیاهی ها را با خود خواهد برد

 

امشب او را خواهم دید

و باز منتظرم

جمعه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1386

 

 

در نگاهم بود

در لحظه های پر از سکوت حنجره

و در احساس دور یک نفس

 

دور، خیلی دور، به نزدیکی همان احساس و همان نگاه

 

و نزدیکِ نزدیک، به دوری آن صدای پر از سکوت

 

اما بود

همیشه

نه در نگاه و حس و ...

در تمام وجودم که جز او نبود

 

منتظرم

"یا مهدی ادرکنی"