چهارشنبه 20 تیر‌ماه سال 1386

 

کسی آمد

کسی که مثل هیچ کس نبود

حتی آمدنش

کسی که حتی قدش از دیوارهای دور دلم هم بلند تر بود

همان کسی که رفت

زود

کسی که آمدنش فقط یه دنیا نیاز و عاشقی آورد

کسی که حرفهای مرا نشنیده رفت

کسی که دیگر من جز او نیستم

کسی که همه دنیا به خاطر وجود او نفس می کشد

کسی که باز میاید

من خوب دیده ام

یا صاحب الزمان ادرکنی

جمعه 15 تیر‌ماه سال 1386

 

 

کسی که مثل هیچ کس نیست
من خواب دیده ام که کسی میا ید
من خواب یک ستارهء قرمز دیده ام
وپلک چشمم هی میپرد
وکفشها یم هی جفت می شوند
 و کور شوم اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستارهء قرمز را وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی میا ید
کسی میا ید
کسی دیگر
کسی بهتر
 کسی که مثل هیچکس نیست .مثل پدر نیست .مثل مادر نیست
ومثل آنکسیست که باید باشد
 وقدش از درخت های خانهء معمار بلند تر است
وصورتش...
چرا من اینهمه کوچک هستم که در خیابانها گم می شوم
چرا پدر که اینهمه کو چک نیست ودر خیابانها هم گم نمی شود کاری نمی کند
که آنکسی که بخواب من آمده ست . روز آمدنش را جلو بیاندازد
کسی میا ید
کسی میا ید
 کسی که در دلش با من است
 و در نفسش با من است
و در صدایش با من است
 کسی میا ید
 من خواب دیده ام...