X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
چهارشنبه 28 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

 

گفتند باران دیگر پاک نخواهد کرد گرد روی گل را

.

خندیدند به پرواز پروانه به دور گل نیمه جان پژمرده

.

سوختند در سرمای نفس تنهایی برگ یخ زده

.

گریختند از هیجان پرطراوت سبزینه

.

زیرا قلب پرتپش گل را ندیده بودند

شبنم پاک تر از آسمان را نمی شناختند

دستان رو به خورشیدش را باور نداشتند

و از رویش زندگی می ترسیدند

.

.

.

و از نگاه مهربان پرورنده گل غافل بودند

 

 

فردا ما را همراهی کن

ای امام خوبان

و سرور جهانیان

ما به انتظار تو و برای تو دست بر اسمان بلند خواهیم کرد

 

 

سه‌شنبه 27 آذر‌ماه سال 1386

الله

 

سلام بر عرفه

سلام بر سرزمین نیایش

سلام بر امام بر حق حاضر در ان دیار

و سلام بر منتظران

 

 

" با خدایا بولی خود، امام زمان ما، شکر و سپاس انچه را بر او نعمت داده ای الهام نما و مانند ان شکر و سپاس را به سبب انحضرت بما الهام کن، و او را از جانب خود سلطنت و توانایی که او و شیعیانش را یاری دهنده است عطا فرما ، و برای او هر مشکلی را بگشا گشودن آسانی که رنج در ان نباشد و او را بتواناترین تکیه گاه خود یاری ده، و تواناییش را محکم و استوار گردان و بازویش را توانایی بخش و بدیده خود رعایت و حفظش کن، و بنگهداریت نگهدارش و بفرشتگانت یاریش نما و بلشگر و سپاهت که غلبه کننده ترین اند کمکش فرما"

آمین

 

     بخشهایی از دعای امام سجاد در روز عرفه "صحیفه سجادیه"

 

 

هیچ ندارم برای گفتن

جز حسرت دوباره روزی که

دانسته از اینکه کجایی

من باز نبودم

 

تمام شد روزی که قدمهایت را بر سرزمینی می گذاشتی که همه نواها در آن دعای اللهم عجل لولیک الفرج بود

گذشت لحظاتی که می شد در نزدیکی تو نفس کشید

تمام شد روز نیایش امسال

و من باز دور از تو برای ظهورت دست بر اسمان بلند خواهم کرد

 

 

اللهم عجل عجل عجل ...

 

دوشنبه 26 آذر‌ماه سال 1386

 

 

الله

 

به جای سرزنش من به او نگاه کنید


دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است

 

                                                          (فاضل نظری

 

دیوانگی هم عالمی داره !!!

بخصوص تو این روزایی که آسمون هم دیوانه وار و بی قرار

بین باریدن و تابیدن

نمی تونه یکی رو انتخاب کنه

من که این آشفتگی رو  می فهمم ...

 

و حسودی می کنم به خاطر داشتن این همه اشک ...

به خاطر داشتن گرمای خورشیدش ...

به خاطر ...

 

به امید روزی که از شادی آمدن سرور همه منتظران

آسمون رو در باران همراهی کنیم

 

من منتظرم

 

شنبه 24 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

 

 

هزار آینه روبروی من

دیواربودند و من در رویای این دیوار آینه می دیدم

.

.

وقتی از خواب بیدار می شدم

می گفتند تو بیداری

 

وقتی راه می رفتم

می گفتند تو راه می روی

 

وقتی خود را تماشا می کردم

می گفتند تو ... هستی

 

وقتی

وقتی

وقتی

 

گاهی نگاهشان نمی کردم و باز مرا به خود نشان می دادند

 

اما

اما

 

دیوار بود نه آینه

دیوار بود

آن تصویر مال من نبود

یه عکس با چند حرکت ثابت

او من نبودم

اما

همه عمر دیدم و باور کردم

 

 

یک مشت آب

آب

آب

آبی چون آینه

هزار دیوار آینه وار را شکست

یک مشت آب

آینه واقعی شد

.

.

.

آسمان در او پیدا بود

ولی من تا به حال ندیده بودم ...

بیدار بودم و او می گفت نیستی ...

راه می رفتم  و او می گفت چرا ایستاده ای ...

خود را تماشا کردم اما من وجود نداشتم

تصویر در آن مشت آب، من نبودم !!!!!!

 

یا نه

نه

من بودم !!!!

اما خود را نمی شناختم !

 

من در آن مشت آب

برای اولین بار متولد شدم

 

من

خود را دیدم

من

حالا آینه دارم

من

وجود دارم

من

بیدارم

من

راه می روم

 

واین بار این یک حقیقت است

 

من خود را دیدم

-----------

من

منتظــــــرم

                         

 

 

شنبه 24 آذر‌ماه سال 1386

جمعه 23 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

 

گاهی به آمدنت می اندیشم 

لحظه حضورت در مقابل چشمها

قلبم تند می زند گویی می خواهد با چشمانش تو را ببیند

چشمانم پشت دریایی از اشک پنهان می شود

چیزی نمی شنوم و تنها به انتظار واژه ای از تو هستم

قلبم دیگر تاب ندارد لحظه ای دیگر خواهد ایستاد

نفسم بند می آید در هوای تو نفس کشیدن جور دیگری است

عطر نفسهایت چنان در فضا پر است که چون به درون سینه می رود دیگر میلی به بازگشت ندارد

لحظه ای دیگر خواهم مرد جسمم خواهد رفت دیگر تاب تحمل این روح بیتاب را ندارد

فقط پرواز فقط پروانه شدن به دور تو آرامم می کند

و آنقدر به دورت خواهم گشت تا بسوزم و خاکستر شوم

اما خاکسترم نیز تاب بر جا ماندن ندارد

دوباره متولد خواهم شد  

از نو 

برای  دیدن دوباره ات  

بی قرارتر

ولی وقتی بیایی ...

 

و باز تو نیستی

وباز انتظار ...

                  

 

من منتظرم

 

 

 

دوشنبه 19 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

 

شــهادت جـواد الائـــــمه

امام و پیشوای جوانان

تسلیت باد

 

 

یکشنبه 18 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

آقا جونم سلام سلام

تولدم رو تبریک نگفتید ها !!!

البته خودم هم یادم رفته بود پس می پذیرم اگه حالا تبریک بگید

******

 

باورتون می شه!!!  از روزی که شروع به نوشتن برای شما کردم 4 سال می گذره

اون روزا شاید پاک تر بودم و عاشق تر

ولی حالا آشنا ترم ...

اون روزا دلم یه دوست می خواست

اما حالا می خوام دوستم برام بمونه ...

اون روزا فقط صداتون می کردم

ولی حالا دیدنتون آرزومه ...

 

 

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می کشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 


 

من عادت دارم می گم کادوی تولد چی می خوام

 

سرور بزرگوار من

به عنوان هدیه

اجازه بدید

باز برای شما بنویسم

و

می دونم این زیاده خواهی ولی اگه می شه

اجازه بدید یه کوچولو ببینمتون

 

 

 ********

تولــــــــد خونه کوچکی که فقط برای شما درش باز میشه مبـــــــــارک

********

 

 

 

یکشنبه 18 آذر‌ماه سال 1386

 

 

الله

 

شاد شاد شاد

 

خدایا

شکر شکر شکر

 

یادته خدای خوبم!!

قول داده بودم همیشه شاد باشم

چون تو همیشه هستی

و همیشه منو دوست داشتی و داری

 

ولی من قولم رو از یاد برده بودم!

 

من غمگین شدم ...

گریه کردم ...

با یه دنیا گله صدات کردم ...

 

اما تو

مثل همیشه فقط لبخند زدی

و دلم اروم گرفت

 

چون تو باز یادم آوردی که

من

تو رو دارم

تو رو دارم

تو رو دارم

و تو

مهربانترین مهربان هایی

 

 

*** یا ارحم الراحمین ***

 

 

 

شنبه 17 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

 

می رم

تنها می رم

اون ور ابرها

 

می رم بالاتر از خورشید دنیا

 

می رم اونجایی که یادی نباشه

 

به جز نام بلند

 

*** یا الله ***

 

 

پنج‌شنبه 15 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

نبودی نبودم

تو هستی که هستم

به تو عاشقم من

تو را می پرستم

 

یک دو سه

امتحان می کنم ...

صدا می آد ؟؟؟

همه می شنون؟؟؟

خوب خوبه

.

.

.

به نام الله

 

موضوع بحث امروز؛

 

"حسبی ربی"

.

.

خوب حالا که هر چی خدا بخواد همونه

و ما تسلیم

پس ادامه بحث رو هم به خدا می سپارم

 

در پناه تو

 

تمام

 

 

 

شنبه 10 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

 

.

.

.

.

.

.

.

 

 

شنبه 3 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

 

الان نوشته ای رو دیدم :

 

؟؟؟؟ مهدی نیا چون منتظرانت یا جاهلند یا منحرف، اگر بیایی تو را یاری نخواهند کرد ؟؟؟؟

 

 

یعنی ما واقعا این طور هستیم ؟؟؟؟؟؟

جاهل !!!!!!!!

منحرف !!!!!!!!

 

 

وای بر ما اگر این طور باشیم ....

 

 

دوست داشتم همه منتظرا، حالا، همین حالا، یک صدا فریاد می زدن که اقا جون ما شما رو یاری خواهیم کرد

نه از روی جهل شما رو تنها می گذاریم و نه ازروی جهل حمایت می کنیم

ما شاگردان مکتب زهرا (ع) هستیم

شاگردان امام صادق (ع)

ما شیعه شما هستیم

 

نه از روی جهل و انحراف

بلکه با شناخت کامل شما

خودمون

و

خدا

منتظریم

و

یاریت خواهیم کرد

 

 

به کوری چشم نامردان و دشمنان

برای برچیدن ظلم و برپایی عدالت

 

 

ما منتظریم آقا

زودتر بیا

 

 

 

 

 

 

 

جمعه 2 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت

         (حافظ)           

 

آقا جون باز که نیومدید ...

ما منتظریم

 

 

پنج‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1386

 

الله

 

برقص برقص برقص

بچرخ بچرخ بچرخ

دنیا رو کنار بزن

در آسمانها

پرواز کن پرواز کن پرواز کن

 

من شادم

ستاره ها می خندند

ابرها می گریند از شادی

 

خورشید، درخشان تر بتاب

ماه، نورافشانی کن

 

چراغانی کنید شب را

گل ریزان کنید روز را

 

عزیز ما می آید

پیشوای غریبی که تنها آشنای ماست می آید

 

بلبل بخوان، معشوق چشم می گشاید

عید مبارک

مبارک مبارک مبارک

 

 

آقا جون تبریک خاص و ویژه به شما برای این عید عزیز

 

امشب با خنده شما

ما منتظرها هم می خندیم