X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1387

 

الله

السلام یا انیس من لا انیس له

 

 

 

دلم نگاه می خواهد و صدا

دلم نور میخواهد و نوا

دلم کنار خورشید در تاریکی تنهاست

دلم به اندازه لبان تشنه ام حرف می خواهد

دلم گرفته است ...

 

 

 

جمعه 24 خرداد‌ماه سال 1387

 

الله

السلام علیک یا بقیه الله

 

 

دنیای من تشکیل شده از دو تا چشم مهربون و دلسوز

دو تا دست رو به آسمون و در انتظار بارون

و یه دل ، دلی که هر چی این دنیا کوچیکه اون بزرگه !

 

اون چشم ها و اون دو تا دست مال من نیستن

ولی برای من هر کاری می کنن

اما اون دل مال خودم بود

دنیای کوچیک من با همین ها همیشه شاد بود و پر از نشاط

اما

حالا که دلم متلاطم شده

حالا که دیگه مطمئن نیستم مال منه یا نه

اون دو تا دست رو هم کمتر حس می کنم

و اون چشمها انگار دیگه نگام نمی کنن

البته باورم نمی شم

حتما دارم اشتباه می کنم

آخه پس کی بود که وقتی صورتم خیس شده بود از بارون

نوازشم کرد و اروم شدم

یعنی اون دستها نبودن ؟!

یا اون نور!

وقتی پاهام می لرزید از تاریکی و داشتم پرت می شدم از رو اون پل ، اون نور از کجا اومد؟!

یعنی نور اون چشمها نبود ؟!

 

انگاری دنیای کوچیک من هنوز سر جاشه

فقط چشمهای من کم سو شدن

دلم بارون می خواد تا چشمامو بشوره

دلم نور می خواد تا دلمو بشوره

دلم اونی رو می خواد که الان هم پیشمه ولی نمی تونم ببینمش

دلم .... دلم

!!!!!

این دل یعنی هنوز مال خودمه ؟؟

تو که خوب می دونی خدا جونم .... کنارم بمون

 

 

پنج‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1387

 

 

الله

السلام علیک یا بقیه الله

السلام علیک یا روحی فداه

 

 

 

اینجا چیزی معنا دارتر از سکوت نیست

اینجا حرفها در کلمات جا نمی شوند

اینجا کوچک شده است و شاید معنای انتظار من بزرگ

اینجا انکه همیشه نفس می کشید و من جان می گرفتم دیگر حضور ندارد

اینجا تنها یک جا مانده، در انتظار است

 

 

من اینجا تنها هستم

دریغ مدار گوشه چشمی را مهربان لحظه ها

 

منتظرم نه به عادت بلکه به امید

و به احترام وجودی پاک

 

تنهایی ام را خریداری؟!!

 

 

ز تاب اتش سودای عشقش         بسان دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوم اسوده خاطر       گرش همچون قبا گیرم در اغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم          نگردد مهرت از جانم فراموش

دل و دینم دل و دینم ببردست ....................
دل و دینم دل و دینم ببردست ...............
دل و دینم دل و دینم ..............................

 

 

 

چهارشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1387

الله

 

السلام علیک یا بقیه الله

السلام علیک یا روح الله

السلام علی عبادالله الصالحین

                          و رحمه الله و برکاته

 

 

او ......

 

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

...

 

 

گاهی یه نسیم کوچیک که سبزه ها رو نوازش می کنه

یه جوی باریک که تنها یه گل رو سیراب می کنه

یا یه روزنه به سوی نور

می تونه یه شروع باشه

یه شروع برای رشد یه گندم زار

برای سیراب کردن یه بوستان

یا روشن کردن همه دنیا !

 

گاهی یه ادم که از تنهایی و کوچیکی خودش نمی ترسه و

یه روح بزرگ و قدرتمند را با خودش می بینه

می تونه یه خورشید بشه برای همه

یه اقیانوس تا همه سیراب بشن

یه اسمون برای پرواز همه

و یه دست قدرت مند برای  شکستن همه بدی ها

 

گاهی یکی که خودش نوره می اد و یه دنیا سایه به جا می گذاره

گاهی یکی که خودش نوره می ره و نورش رو اما باقی می زاره

 

و همیشه

همیشه همیشه

یکی هست که بدونه و بفهمه و دنبال رد پای اون بگرده

کاشکی حتی شده گاهی، چند تا از قدم هام در جای پای اون باشه

 

 

 

جاش خالیه و یادش موندگار

السلام علیک یا روح الله

 

 

 

سه‌شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1387

 

 

الله

السلام و علیک ....

 

 

 

چشمامو می بندم ، مثل همیشه می رم تو دنیای واقعی خودم

آخیش چه شب طولانی بود ! پر از کار و برو بیا و ووو

خوب شد این خورشید خانم گذاشت رفت!

دلم برای کلاغهایی که امروز دیدم می سوزه

خندم می گیره از کاراشون ولی کاش می دونستن ...

چه بپر بپری می کردی اونی که نوکش قرمز بود !!

یکی شون بدجور درگیر اون فلز طلایی شده بود !

آخ که چقدر طفلکی بود اون که کلی چیز جمع کرد و همش رو باد برد !

چقدر سر و صدا می کردن

من که نمی فهمم چرا انقدر روزا رو جدی گرفتن

یعنی واقعا نمی دونن این خورشید و نورش قلابیه ؟؟!!

نمی دونن هنوز واقعا روز نشده ؟؟!!

باورم نمی شه که یه خوابِ ... رو انقدر جدی گرفتن و باورش کردن !

پس وقتی چشماشون رو می بندن کجا می رن ؟

یعنی اونا یه دنیای واقعی مثل دنیای من ندارن ؟؟!!

اینایی که جمع می کنن رو مگه می تونن ببرن تو اون دنیا ؟!

!!!!!!!!!!

شاید هم واقعا وقتی چشماشون رو می بندن شب می شه

شاید راس می گن که بیدارن !

من که تازه الان بیدار شدم

وقتی چشمامو بستم

خواب عجیب غریبی بود

ولی عجیبه که آدمها ش ، نه ببخشید کلاغ هاش ، هر بار همین ها هستن

 

باز داره سرم گیج می ره

خدا جون تو که تو هر دو تا دنیا هستی بگو کدومش واقعیه ؟؟؟!

نه نگو

من دوست دارم دنیای واقعی خودم واقعی بمونه

آخه خیلی قشنگتره

کلی هم آدم توش هست !!! ولی اینجا چی .... صدای این کلاغ ها رو دوست ندارم

چند تا دونه آدم اش هم که هیچ وقت ، وقت ندارن !

 

 

چه خوب که تو واقعی هستی و همه جا پیشمی

همیشه می مونی، مگه نه خدا جون !

 

 

 

 

 

دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1387

 

الله

السلام ....

 

 

 

وقتی دستم رو گرفتم بالا و گفتم اجازه !

اجازه من ... !

اره همون موقع که کسی جوابم رو نداد

همون موقع که چند بار دستم رو بالا بردم تا ....

اون وقت بود که صداها رو شنیدم

صداهایی که همه سوال داشتن و کسی جوابی نداشت

شاید هم جوابی بود ولی کسی اهمیتی نمی داد

شاید هم اشتباه بود یا حتی گناه !

جواب دادن به اون سوال ها رو می گم

در نتیجه همه دستها اومد پایین

صدا ها هم خاموش شد

ولی من صدای اجازه گرفتن ها رو ته دل اونا می دیدم

و دستهای پنهونی بالا رفته رو

و جوابهایی که از سر ناچاری از بقالی کنار کلاس می خریدن و سعی می کردن باور کنن جواب همینه

....

حالا دیگه دستی بالا نمی اد تا سوال کنه

تا اجازه بگیره

اون بقالی هم کلی شیک و پیک شده

دیگه کسی شک نمی کنه بهش

به اینکه جوابی که می فروشه کپی شده است و تازه غلط !

اصلا از اون سوال مهم دیگه خبری نیس

فقط جواب اخر مهم شده

و راه خریدنش

...

ولی من هنوز دوست دارم دستم رو بالا ببرم اجازه بگیرم و سوالم رو بپرسم

وای که این کار الان چقدر مسخره و احمقانه اس

برای همین باید دنبال طراح سوال باشم

خودش حتما جواب درست رو می دونه

هیچ کس جز اون فابل اطمینان نیست

کاش که پیداش کنم

...

اه ... اینجام که پر شده از این بقالی های باکلاس شده و شیک ....  

 

یکی نیس راه رو نشون بده ؟

 

 

یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1387

 

 

الله

یا اباصالح ادرکنی !

 

 

نمی دونم چرا تو رنگها دو رنگ فقط برام خیلی معنی داره

سبز و قرمز  !!

البته گاهی هم مشکی 

 

وقتی "اسم شما" رو می نویسم

همه چی سبزه

فقط سبز

پر از آرامش

پر از مهربونی

 

و وقتی می نویسم "منتظر"

تنها رنگی که می تونه داشته باشه قرمزه !

 

و نوشته هایی که معمولا سیاهه سیاه هستن

البته وقتایی هم هست که نوشته هام سبز می شن

گاهی هم قرمز

ولی بیشتر سیاه

و اسم شما و من که ...

چقدر رنگ تو رنگ شد !

 

ولی این روزا خودم شدم مخلوطی از این دو رنگ

سیاه و قرمز !

یا شاید هم قرمز و سیاه !

کاش می دونستم معنی اش چیه ؟؟  کاش کسی می دونست !

 

 

 

 

یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1387

الله

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)

 

 

گویی این شب
به قیمت انتظار من

سحر نمیشود
!
تو بیا

شاید با هم فرسودیمش

 

 

 

هر روزی که بدون شما شب می شه معنی اش یه بچه اس که دلش از روزگار می سوزه و کسی رو نداره که ارومش کنه

 

هر شبی که وجود شما رو کم داره معنی اش دستای رو به اسمونی که نزدیک صبح از دلتنگی خوابش می بره

 

هر لحظه ای که بی قرار تموم می شه معنی اش یه نگاه سرگردونه که دنبال دو تا چشم مهربون می گرده

 

و هر سلام بی جوابی که گفته می شه معنی اش یه انتظاره انتظار انتظار ...

 

 

شما که سلام ما رو جواب می دید مگه نه ؟! ولی من منتظر شنیدنه صداتون هستم !

اون صبح موعود، من هم صدای شما رو می شنوم ؟؟!!

 

 

 

شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1387

الله

السلام علیک

 

 

 

سالهای دور چه نزدیکند!

به نزدیکی دورترین ثانیه ها

ثانیه های دست نیافتنی نزدیک

و نگاه منتظر آفتاب

و آفتاب نیمه پنهان مردد از ماندن و رفتن

ثانیه های دوست داشتنی دور

دستان ملتمس رو به آسمان

زمین در حرکت دوار

و گردش تمام نشدنی

.

.

پرنده ی در دستانت، شوق ماندن و پریدن هر دو را دارد !

کاش تو هم پرنده بودی ...

 

 

منتظر

 

 

پنج‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1387

 

 

الله

 

 

سلام به خودم ! خوبی ؟ واقعا ؟؟؟!!!

 

 

یه وقتهایی هست که بالا بری پایین بیای نمی شه که نمی شه

حتی به خودت هم نمی تونی زور بگی !!!

اخه حداقل تو قبول کن ! (اینجا منظور از تو خودم بودم ، یعنی خودم به خودم گفتم !! دورو زمونه رو می بینید !)

خلاصه اینکه نه کسی می فهمه چی داری می گی ، نه کسی حوصله داره اصلا بشنوه چی می گی ، نه اصلا اگر کسی گوش کنه می فهمه که موضوع چی بود ! نه می تونی پا تو یه کفش کنی که الا بلا همین که میگم .... آخه وقتی خود ادم هم نه می فهمه خودش چی می گه نه حوصله داره حرف خودشو بشنوه نه قبول داره حرف خودشو دیگه چه انتظاری از بقیه !!!! حالا باز غر بزن

مشکل خودتی ادم !!! (ادم هم یعنی خودم البته بهش ایراد وارده !!)

بله اوضاع از این قراره که من نمی دونم چه خبره ، فقط دارم دور خودم می چرخم و هی می خورم زمین . اصلا یادم رفته برا چی دور گرفتم برا چرخیدن ، اصلا چه طوری اومدم اینجا من که خیلی فاصله داشتم !!! انقدر هم سرم گیج رفته از این چرخیدن که یکی باید کمک کنه تا بتونم باز بایستم و اروم باشم

ولی کو کمک :(

ولی بی انصاف نباید بود ، بقیه یا انقدر سرعتم زیاده که اصلا منو در حال چرخش نمی بینن !!! یا می خوان کمک کنن ولی این منم که بد جور به این سرگیجه عادت کردم !

وای پر از علامت تعجب شد اینجا !!

خب تعجبم داره ... این یعنی منم ؟؟؟!!!

 

و اما بعد ...

 

آقا  اهلش هستی یا نه ؟  (خیلی کوچه بازاری شد نه ؟ خب عیبی نداره ، اخه باید استین بالا زد تا جواب بده )

خب حالاهستی داداش ؟ اوخ نه منظورم این بود که هستی آبجی ؟ ای ول پس بزن بریم

ولی کجا ؟

ای بابا رفتیم که اول قصه

 

آره مشکل همینه

مشکل هر روز من همینه

می رم تا اخر  خط وقتی شاد و سرخوش می خوام یه نفس راحت بکشم و بپرم بغل آرامش

همین سوال تکرار می شه

کجا ؟

می تونی ؟

واقعا ؟؟؟؟؟

"کجا" و "می تونی" رو جواب می دم ولی "واقعا" رو نمی تونم جواب بدم

اون وقته که می رم تو لاک خودم

نه یکی نه دو تا

تو در تو

هزار لا

تا تو عمقش خودمو گم کنم و یادم بره باید به چه سوالی جواب بدم

خوابم می بره

باز اون رویا تکرار می شه

باز باز باز ...

ولی بالاخره بیدار می شم و باز باز ....

کی می تونه این لاک رو بشکنه ؟

کی می تونه جواب اون "واقعا" روبه جای من بده ؟

کی می تونه دستمو بگیره بگه نچرخ ؟ ...

بگه بسه سرگیجه بسه به آرامش عادت کن به دستایی که گرفتنت که نیافتی

کی ؟

 

 

بهتره باز بخوابم

یا نه بچرخم

حتی با سرعت بیشتر

من کجام ؟؟؟؟

 

 

 

جمعه 3 خرداد‌ماه سال 1387

 

الله

 

 

من نیامده ام برای چشیدن و تشنه شدن و رفتن

من برای بازی کوتاه بعد از ظهر بچه ها هم نیامده ام

برای مسابقه بادبادک بازی بهاری هم نیامده ام

کاش می دانستند جشن پایان خشکسالی هم برایم اهمیت ندارد

و سفره زیبای ... نیز

و سبدهای گل هدیه شده نیز

و همه انچه که شاد می کند و لبخند می اورد و زندگی می دهد به ...

 

من برای نابـــــــودی آمده بودم

برای محــــــو شدن در تو

برای فــــدا شدن و .....

 

اما با من چه کرد قصه شادی و سرخوشی ات ، مهربان دوست داشتنی من !

و من چه صبورم که هنوز خاکستر نشده ام در این اتش اتش اتش اتش !!!

 

این تو هســــــتــی ؟؟؟!!!!