پنج‌شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1387

یا الله



...



تمام .




چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1387


به نام الله

 

 

 

 

مگر انسان بودن جرم است ؟!؟!




 

جمعه 22 شهریور‌ماه سال 1387


الله

 

 

می دانی عشقم !

 

دلتنگی ها مجال زنده ماندن نمی دهند

اشکها قصد ِ غرق کردنم را کرده اند

تلاطم سادهء دیروز ِ دریا

موجی بس بلندتر از تمام ِ هستی ام شده است

 

می دانی عشقم !

 

فقط منتظرم

 

 

 

شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1387


بسم الله الرحمن الرحیم

یا نور العالمین

 

 

 

می دانی عشقم !

سحرگاه رفتن بود و بی تابی ندیدن

سجده گاهی بارانی و دلی سوزان

 

نگاهی کردی از پشت ِ هزار توی جسارت هایم

و دست کشیدی

لحظه ای

آری

آنی

بر چشمان ِ بینای ناشنوا شده ء این روزهایم

 

و صدا شنیده شد

و صدا شنیده شد

و صدا شنیده شد

و صدا شنیده شد

و صدا شنیده شد

 

 

و صدا ، آب بود برای شکفتن گل

و صدا ، نور بود برای دیدنش

و صدا ، تمام انتظار ِ منتظری بی قرار شنیدن بود

 

و صدا شنیده شد

آن سان که تو پیدایی !!

 

 

 

دوستت دارم

منتظر

 

 

شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1387

مزده باران

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام یا حبیبی


 

در انتظار ِ باران ،

بهار تابستان شد

پاییز زمستان

ساعتها روز

و روزها ، ماه و سال و ... یک عمر

گذشت .....

 

حال مژده آمده است

برای روزهای بارانی فردا

کسی در راه است

به مقصد ِ قلب من

 

 

منتظر بارانم

ببار




جمعه 15 شهریور‌ماه سال 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

نگاه که می کنی ، تنها یک رد پا مانده است

و بعد از آن پرواز،

تنها یک شب ِ تمام نشدنی باقی است

 

عبور که می کنی ، تنها یک جاده می ماند

برای یافتنش و پیوستن

که بی گاه مسدود می شود

 

 

برگرد !

نمان !

عبور نیز مکن !

 

می توان گشود تمام راه های رسیدن را

می توان تمام کرد تمام انتظار را

می توان دید ، تمام حس گمشده در این رد پا را

 

 

منتظر !

قدم گذار بر قدم های منتظر ِ در انتظار ظهور

او خواهد آمد

 

 

اللهم کل ولیک الحجه ابن الحسن

صلواتک علیه و علی آبائه

 

 

السلام علیک یا حجه الله

 

 

 

چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1387

الله

السلام


تازگی ها غصه هام خیلی زود کهنه می شن

خیلی زود جایگزین می شن

یا اینکه ته نشین می شن

در اعماق خاطرات و روزها و غم ها

گاهی دوست دارم برای همیشه محو بشن

گاهی نیاز دارم که بمونن و به یادم بیان

دلیل زندگی ام ! هم شادی و هم غم من هستید


متی تری؟؟؟

چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1387

الله

السلام یا مولای


تازگی ها وقتی به شما فکر می کنم ، دیگه دلتنگی هام رنگ خاکستری نداره

دیگه فقط غروب جمعه و ... نیست که بی قرارم میکنه

حالا هر طلوع با یک عزم تازه شروع می شه

با یک تصمیم جدی و

با انرژی بیشتر

آخه می خوام بایستم و حرکت کنم

قدم هام به همراهی شما نیاز داره

یه روزی منتظر بزرگ می شه

انقدری که بتونه نگاه دور شما رو نزدیک تر ببینه


به امید او

و در پناه تو


منتظر


چهارشنبه 13 شهریور‌ماه سال 1387

الله

السلام  یا منجی

تازگی ها اشکهام به جای پایین ریختن بالا می رن

مثل قطره های بارونی که قبل از خبر دار شدن آدمها

از اینکه بارونی قصد باریدن داشته

با گرمای خورشید محو شدن و به آسمانها رفتن

...

یه وقتی فقط نباید صدایی شنیده می شد

از خوردن ِ بغض و دلتنگی، به زمین ِ شب و تنهایی

حالا

چشمها هم باید بسته بمونن

نامحرم زیاد شده !!

پس کی می آیید ؟؟؟؟؟؟

جمعه 8 شهریور‌ماه سال 1387

 

بسم الله

 

 

 

اشکها جاری است

دخترکی بی گناه بر دار است

قربانی می کنند برایش

در کعبه بسته می شود

برای این اعتراض بزرگ

 

اما خیالی آسوده است

با قرآنی که در سینه خوانده می شود

و دخترک آماده ی رفتن

آماده !!!!!!!!!!!

 

 


پنج‌شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1387

بسم الله





چرا گولم زدید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه من چی از این دنیا می خواستم ؟؟

آره مثل یه بچه ُ گولم زدید !!!!!!!!






دوشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1387


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام یا مولای




 

 

دل شکسته را به سلامی مرهم نکردید ... شکست و فراموش شد

چشم خسته را به نگاهی روشن نکردید ... به راه ماند و باران شد

صدای التماس و نیاز را نشنیدید ... فریاد کرد و خاموش شد

...............

ندیدید و نشنیدید و ...............

گرچه باران هنوز می بارد

ستاره ای گاه می تابد

و خیالی همیشه بی قرار یک رویاست !

.

.

اسیر ِ در بندم

گره نگشا جانانم

نوازشی طلبم

 

 

 

یا حــق

 

 

 

جمعه 1 شهریور‌ماه سال 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام یا نورالعالمین





عاشقی آشنایی با باران است

زندگی با باران، آغاز پاک شدن

...


پاک خواهم شد

در زلال باران عشق

.

گر ببارد بر تن خشک کویر !!!!



ببار جانان من

منــــتظرم