پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1387


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا موسی الرضا

السلام علیک یا بقیه الله الاعظم

 

 

 

 

همه درویش همه عارف

جای عاشق پس کجاست

 

عارف و درویش می گن فردا اون جمعه موعود نیست

اما یه عاشق امیدواره که باشه

 

شاید این جمعه بیاید شاید

عجل عجل عجل مولای

 




شنبه 16 آذر‌ماه سال 1387



بسم رب المهدی

ادرکنی مولای

 

 

 

دل من خسته ز حرف این و اون

چشم تو تنها رفیق ِ آسمون

 

چشم من همراه هر بارون ِ خیس

دل تو همراه مردمون ِ ....

 

با تو عاشقی چشیدم

بی تو هر لحظه بُریدم

 

دست ِ من ندید نگاتو

دل ِ من بوسید صداتو

 

اما توو هر قدم ِ تو

سرخی از گونه هام پرید

دیدم پا به پا، باهامی

دل ِ من دنیا رو خرید

 

حالا دورم از تو و من

دیگه اسم ات رو لبام نیست

 

تو خوبی حتی توو دوری

کاش بگی هیچ چیزی دور نیست

 

امید ِ هر لحظه ء عاشق

بگو جمعه ای تو راه ِ

 

اگر این جمعه نیومد

می دونی اونم چشم اش به راهه

 

 

منتظر می شینم اینجا

اینجا که دستا به دعاست

می بینن گاهی کسی رو

که خودش اول دعاست

 

 

...

منتظرتون خیلی بی تاب ِ آقا

اجازه بدید باز باهاتون صحبت کنه

اجازه بدید

 

 

جمعه 15 آذر‌ماه سال 1387


یا الله

السلام جانان ِ من

 

 

 

 

از تـو و فــاصله بـا تــــو
از تـو بـا حضـوری دلتنگ


تنها مونده بغضی سنگیـن

کـه تو سینه میـزنه چنگ


ایــن غــم پنهونــی مـن

تـو نـدونستی چه تلـخـه


این تو خود شکستن مـن

تـو نـدونستی چـه سخته


کاشکــی بـودی تـا ببینی

لحظه هام بی تو میمیرن


واســه بـــا تــو نبــودن

انتقــام ازمـن میگیرن

....

حـالا همصـدا بـا یـــادت

شعــر مــونـدن میخونم


میــدونــم که نـاگزیــری

امـا منتظــر مـیمــونــم


مـونـدن مـن یـه گـریـزه

تــو هجــوم نـا امیــدی

تـو در ایـن هجـوم ساکن

یه حضـــور نــا پدیــــــــــــــــــدی ی ی ی ی

 

 

 

 

من منتظرم

 

 

 

 

 

جمعه 15 آذر‌ماه سال 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام



...

بغضم که شکست ،

آسمان پرپر شد


در کوچه ء ما هر که خبر داشت، گریست


آواز ِ نخوانده، ابر را باران کرد

خورشید ز دور، مرثیه ساز ِ غم شد


تنها نفس ِِ مانده، به دورم پیچید

روح و دل من


.....


منتظر



جمعه 8 آذر‌ماه سال 1387


به نام الله
السلام یا مولای شب ها و روزهای منتظران



لحظه هایی که همدیگر رو برای رسیدن به فردا با بی رحمی کنار می زنند
خورشیدی که گاهی بی رحم می شه تا همه رو وادار به نگاه کردن به اون بالاها بکنه
ابرهایی که می آن تا بارون بیارن ولی فقط آسمون رو سیاه می کنند و آخرش بدون بارون پا به فرار می گذارن
حتی اون پرنده ای که یه روز دونه می چید برای جوجه کوچولوش تا زنده بمونه و حالا دونه از دهان جوجه ها می گیره تا خودش سیر بشه

همه دارن فریاد می کنن،
که ما زمینی ها
چه اسم مون آدم باشه
چه خورشید و ماه
و چه حیوان
داریم فراموش می کنیم
داریم پرده های بین زمین و اسمون رو ضخیم تر می کنیم
داریم دور می شیم
انقدری که
انقدری که شاید یه روز حتی آقای مهربونمون هم نتونه از این تاریکی عمیق بیرونمون بکشه
نکنه یه وقت یادمون بره یکی منتظر اومدنه
یکی که برای خواب موندن ما داره اشک می ریزه منتظره
نکنه یادمون بره !!!!
ما باید این انتظارو تموم کنیم


جمعه 1 آذر‌ماه سال 1387

به نام الله

السلام



گاهی یه کسی یه چیزی یه .... روی رویاها خط می کشه

اونوقت فقط می تونی آرزو کنی که بشه اون خط رو پاک کنی

اما گاهی

بعد از یه انتظار طولانی و چشم دوختن به اون خط ها

وقتی پاک کنی پیدا کردی

یه کسی یه چیزی یه .... همه اون رویا ها را با خط های روش یک جا همه رو

پاک می کنه

نه فقط از صفحه دفتر تو

بلکه از همه دنیا و هستی

اونوقت تنها امید ِ کمرنگ ته قلبت، تاریک می شه

خورشید ازت دور شده اما

اما

اما انگار تو هستی که به قعر یه چاه بی نهایت عمیق پرت شدی

جایی که دیگه هیچ دستی بهت نمی رسه

و دیگه حتی چیزی برای به انتظار نشستنش هم نداری تا بشه طاقت بیاری

تاریکی محض

ولی مگه می تونی باور کنی نور بمیره ؟!

این تاریکی شاید تمام دنیا رو بگیره

ولی

تا ابد نخواهد موند

دنیا کوچک تر از ابدیتی هست که باورش داری

پس منتظر بمون

برای رسیدن تا ابد زمان داری

"در بی نهایت دور، روزی بهار خواهد شد"