X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
جمعه 27 دی‌ماه سال 1387


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام یا نور قرآن

 

 

...

تو دنیایی که نمی دونم کجاست

سه قدم بر می دارم

یکی به جلو ، یکی این طرف ، یکی اون طرف

وااااای گم شدم !!!

باید زود یک قدم برگردم عقب

و الا نمی تونم بفهمم قدم های بعدی منو به کجا می برن

....

تو دنیایی که نمی دونم کجاست

سه قدم بر داشتم

یکی به جلو ، یکی به سمت تو ، یکی دور از تو

اما نفهمیدم که گم شدم

باز چند قدم دیگر

دیگه تو نبودی

من گم شدم

حالا دیگه نمیدونستم قدم های بعدی منو به کجا می برن

...

تو دنیایی که نمی دونم کجاست

کسی همیشه هست

من باز سه قدم بر می دارم

اما حالا دستای اون رو گرفتم

من دیگه گم نمی شم

حالا می دونم قدم های بعدی منو به کجا می برن

....

تو دنیایی که نمی دونم کجاست

هنوز می ترسم به خواب برم

نکنه گم بشم

توی اون خواب

توی دنیایی که نمی دونم کجاست

 

 

 

سه قدم بر می دارم

یکی به طرف تو ، یکی نزدیک تر و باز نزدیک تر

دوستت دارم

 

 

منتظر رسیدنم

 

سه‌شنبه 24 دی‌ماه سال 1387

الله

السلام علیک یا ثارالله

 

 

 

چقدر زود یادم می ره اشک هایی رو که طلب کمک میکنن

چقدر معنی ارامش من و آنها متفاوته

چقدر دور شدیم از خدا بودن

چقدر خدا صبوره

 

کاش می دونستم سهم من در پاسخ به این طلب یاری چقدره

کاش بتونم کاری بکنم

دیگه فریاد کافی نیست

باید بغض ها رو شکست

باید زد به دل تاریکی

تا شاید این پرده ضخیم ظلم پاره بشه

 

باید کاری کرد

باید کاری کرد

باید کاری کرد

کاری غیر از اشک ریختن برای امام حسین و تعریف عاشورا

باید شمشیر به بدست گرفت و فدای حسین شد

باید خطبه های زینب را با صدای بلند فریاد کرد

بایـــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

 

 

یعنی هنوز 313 نفری وجود ندارند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید دیگه نباید منتظر بود

باید به دنبال کوتاهتر کردن این انتظار بود

باید

باید

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه 23 دی‌ماه سال 1387

 به نام الله

سلام بهترین

 

 

خوشحالم، نمی دونم برای چی ... شایدم می دونم و نمی تونم باور کنم

اما هر چی که هست، خوب می دونم که از طرف شماست

یه دنیا ممنون

ولی چطور باید مطمئن بشم ؟!!!!

 

 

...

سر اولین دو راهی که رسیدم

زیاد نگران نبودم

شاید سخت نبود انتخاب

اما

حالا که هزاران بار بعد از اون دو راهی اول، باز مجبور به انتخاب بین دو راه های دیگه بودم

همیشه دلم لرزیده که نکنه همون اول اشتباه اومده باشم

 

کاش اگر هم اشتباهی بوده

این گردونه رو طوری بچرخونید که

برگردم تو جاده اصلی

 

همون جایی که بشه با نگاه شما

دورها رو خیلی زود نزدیک کرد

و رویاها رو آسون واقعی کرد

 

 

دستم رو که روی خارهای قلبم می کشم

چشم هام از درد سرخ می باره

چطور درمون کنم عمق این فریاد بغض شده رو

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

زودتر بیاید آقا جون

هیچ کس نمی تونه کاری کنه

باور کنید!

 

 

من منتظرم

 

 

یکشنبه 22 دی‌ماه سال 1387

به نام الله

سلام

 

 

 

در افق بود که پرسید سوار ........

آسمان مکثی کرد !!!!!

 

 

گاهی این مکث کردن و تعلل در جواب دادن انقدر طولانی می شه که

ترجیح می دی سر به بیابون بزاری و خودت پیدا کنی "خانه دوست کجاست"

 

گاهی فکر می کنم چرا می پرسم ؟ چرا توقع دارم ندونسته هام رو دیگرانی باشند که بدونن!

چرا کاری رو که آخر باید خودم انجام می دادم رو از اول خودم شروع نکردم ؟!

 

اما حالا هم دیر نیست

برای عاشق کردن لیلی باید مجنون بشم

باید دل به بیابون بزنم

ترس از دیوانگی و شیدایی

یا شایدم ترس از نگاه های دیگران ناآشنا  .....

 

 

سرور تمام لحظه هام !

انگار حالا وقتش شده

 

دل و دین و عقل و هوشم

همه راااااااااااااااا

همه راااااااا

 

بالاخره پیدا می کنم

اون روز می رسه که سرانگشتان مهربانی

دل من رو هم نوازش کنه

 

 

من منتظرم

 

 

حالا دیگه فقط جمعه ها دیوانه رسیدن نمی شم

هر روز

هر لحظه

..................

حالا می فهمم ریحان چی می گفت

 


سه‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الحسین

 

السلام علیک یا ثار الله

السلام علیک یا وارث اولیاء الله

السلام علیک یا بقیه الله

 

 

لحظه های پر از غم کربلا، بهترین های روی زمین رو برد تا راه بهترین شدن باقی بمونه

حضرت عباس، با همه اقتدار و قدرت شد سنبل ادب و اطاعت

 

سرور جسم و روحم ! امام بزرگوارم !

خون پاک امام حسین، اشک خونین امروز شماست

چه کنم دل و روحم مطیع شما بشه، تا شاید بتونید گوشه ای از غصه هاتون رو روی دوش من بگذارید؟!

می خوام این عاشورا، آقا ابالفضل معلم من باشن تا کمی ادب بنده بودن یاد بگیرم!

آقا جونم! کمک کنید تا حس کنم همه عظمت شما و بندگی خودم رو

سرورم! گله هام رو نشنوید و به دل نگیرید، گاهی یادم می ره مودب بودن و سکوت و فقط شنیدن رو

آقا، چی می شه بیاید و به منی که چشم هام نمی بینن و گوش هام نمی شنون، ساده تر بگید باید چی کار کنم

کمکم کنید جاده روبروم واقعا تاریک! نمی ترسم، می دونم تنهام نمی گذارید، اما از این دور شدن نگرانم و پریشون!

به آبروی امام حسین منو ببخشید

ببخشید

ببخشید

......




یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1387

بسم الله

السلام علیک یا نورالعالمین



تنهایی ام را با تو قسمت می کنم

سهم کمی نیست
گسترده تر از عالم تنهایی من
عالمی نیست
غم انقدر دارم که می خواهم
تمام فصل ها را
بر سفره تنهایی ام بنشانمت
بنشین غمی نیست
خدای من بر من مگیر
این خودستایی را که بی شک
تنها تر از من در زمین و در زمین و اسمانت
ادمی نیست
ایینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم
تا روشنم شد
در میان مردگانم همدمی نیست
همواره چون من
نه فقط یک لحظه خوب من بیاندیش
لبریزی از گفتن
ولی در هیچ سویت محرمی نیست
من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم
شاید برای من که همزاد کویرم
شبنمی نیست
شاید به زخم من
که می پو شم ز چشم شهر انرا
در دست های بی نهایت مهربانش
مرحمی نیست
شاید و شاید هزاران شاید دیگر
گرچه اینک به گوش انتظارم
جز صدای مبهمی نیست



منتظر همه لحظه ها


جمعه 13 دی‌ماه سال 1387

 


بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

دست از سر نفس هایم بردار !

می خواهم بوی این خون پاک را با خون خود درآمیزم !

به التماس می خواهم که دور شوی

این راه کوتاهترین مسیر رسیدن است !

 

 

آخه پس کی ؟؟ چرا نه آقا ؟؟؟

من منتظرم

 

 

جمعه 13 دی‌ماه سال 1387

یا الله

 

 

قرآنم باز مونده – به دنبال آخرین کلمه ء این زندگی هستم – جمله ها ناتموم می مونند – باز باید خودم بگردم – دوباره می خونم – السابقون السابقون اولئک المقربون – چشمهام می گرده دنبال معنی اش – نمی تونم باور کنم– چشم هام رو میبندم و زمزمه میکنم – همون کلمات تازه ء همیشه – یا رب یا رب ... یا مولای – این دونه های سیز می خوان که دوباره فریادهای زیر لب را بشمارن – زانو می زنم – به خاک می افتم – چرا باور نمی کنم که آخر راهه ! – باز به یادم می آد – خوش به حالش – یعنی رسیده به خدا ؟!  یعنی الان توی راهه ؟! جز این باشه باور نمی کنم – اما من کجام ؟؟ هنوز همین جا – بین پله اول و دوم هنوز مردد و بالا و پایین می رم – خدایا خدایا ! دستات کجان ؟ ... نفس ام تنگ می شه – چرا این اشک ها تموم نمی شن ؟! صدا می آد – باید برگردم به لحظه ها – اشک ها رو تبدیل می کنم به لبخند - .............. بله خوبمممم ، خوب ِ خوب !!!!!!!!!!!!!

 

 

 

سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1387

به نام الله

سلام

 

 

چرا تنها یاد گرفته ایم ،

سنگ پرتاب کنیم به قورباغه ای که آهنگ دلش رو می خونه

اما

به روباهی که آرامش اردک ها را به بازی گرفته احترام می گذاریم ؟!

 

چرا لگد کردن مورچه را خوب بلد هستیم

اما

دفاع از خود در برابر شغال ها رو نمی دانیم؟!

 

 

اگر ببینید کسی رو کنار خیابان بی دلیل به قصد کشت می زنند چی کار می کنید؟

اصلا چی کار باید کرد؟

چرا بیشتر ما آنقدر خودخواه هستیم که همین قدر که اونها با ما کاری نداشته باشن، خوشحال و ساکتیم؟!

یعنی نوبت ما نمی شه؟!

 

 

یه ذهن جوون و سالم چه ایده ای برای مقابله با ظلم داره؟؟؟

 

 

 

جمعه 6 دی‌ماه سال 1387


 

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله نور

بسم الله نور المستوحشین فی ظلم

بسم رب المهدی

 

 

این لحظه که بگذره ، قدم بعدی شاید وصال باشه

بعد از این ثانیه ، احتمال نبودنم بیشتر از بودن ِ

اما چه راحت دارم می خورم و نفس می کشم و به اون لحظه ناشناخته فکر می کنم!

خوب می دونی که بارها خواستم زود ِ زود بیام پیشت اون دور دورا

دور از این زمین

اما برای اومدن بهانه می خوام

دوست ندارم به دلیلی غیر از دیدن و خاطر عزیز تو بیام پیشت، بدون پیش کشی، با دست خالی !

نمی خوام به زور یه تصادف یه بیماری یا تموم شدن ِ وقت ِ امتحانم راهی دیار تو بشم

می خوام با شتاب و با سر و جان بیام بگم به خاطر تو جونم رو دادم

و حالا آزادم باز هم به خاطر تو

 

دلم می خواد در روزهای خوب فرداها که انتظارش رو می کشم

در روز موعود

سرور همه عالم پا بزارن روی نفس های من و دست حق اشون رو بالا ببرن

اون وقت بشم قربونی قدم های منزه و استوارشون

و چه قربانی می شم اگر این بار من سنگ بزنم به شیطانی که از این کار منع می کنه

 

آخ که دلم اون سنگ ها رو می خواد !

که با خواهش و التماس از خدام و سرورم بگیرم

تا این نفس ناآروم رو رام کنم و مطیع

 

دلم میخواد بگردم به دور ِ یگانهء پاک

نه 7 بار که 70 بار و بیشتر و بیشتر

 

و وقتی به در رحمت اش رسیدم

دستامو باز کنم و صداش کنم

 

صاحب خونه ! از شما بعیده در به روی یه مضطر باز نکنید !

اونوقت مثل همیشه و حتی مهربونتر

در آغوش بگیریدم و تا ابد آرامم کنید

چقدر عاشق اون در بودم

چقدر انتظار باز شدنش رو کشیدم

کاش که به دل من باز بشه

 

 

تازه می فهمم چرا خندیدم به کسی که در شروع شور جوونی ، تنها می خواست شهید باشه !

به هر قیمتی !

هر جایی که بشه دست از این نفس و دنیا کشید و رفت!

 

اما من حالا حتی شهادت رو هم آروز نمی کنم

آخه چشم انتظارم  

می ترسم اون ور دنیا آبرویی برای دیدن ِ آقام نداشته باشم

هنوز دلم تو دنیا گیره

منتظره یه دیداره و یه دستور برای اجرا

 

آقای من! شما که بیاید ، دیگه چیزی ندارم که بخوام به خاطرش بمونم

 

 

وصیت میکنم ...

لحظه های باقی مونده از من رو حراج کنید

به قیمت یک صلوات

رویاهای قتل عام شده ام رو بسوزونید تا فراموش بشن

برنامه های فردا و هفته دیگه و سال دیگه ام رو یادگاری نگه دارید

هر چی دارم مال هر کی اون رو می خواد

فقط قرانم رو بزارین بمونه روی سینه ام

اون تسبیح هدیه خدا رو که رنگ سبز قشنگ اش همیشه برق نگاهمو می گرفت بزارید روی چشمام

و چادر سفیدی که دزد همه اشکهام ِ رو بکشید روی تنم

کفنم بوی خدا رو می ده، عطر دعاست و یاد دست های ابراهیم نبی (ع) رو به وقت فریاد توحید،

اون رو همراهم می برم تا یادم بیاره همه لبیک ها رو ، "لااله الا الله" و "الله اکبر" ها

 

 

 

یه خواهش هم دارم !

به بدرقه ام بیایید و با صلوات و دعا راهی ام کنید .. درست مثل یه مسافر

از زیر قران ردم کنید تا قران در لحظه های سخت حساب نگه دارم باشه

 

 

 

کاش که این لحظه زودتر برسه

اومدن شما

و

رهایی ما

 

 

کی می تونه شادتر از من باشه در اون لحظه ؟!

منتظر

 

 

 


جمعه 6 دی‌ماه سال 1387

یا الله

سلام

 

 

 

فردا روز بازی است

جمعه دوباره به بازی خواهد گرفت منتظر خسته بی رمق را

 

صبح می شود

چشمان ِ به  انتظار، نومید به خواب می روند

ظهر می شود

خورشید جمعه قصد تاختن به روی تنهایی ام را دارد

غروب می شود

چشمانم را به رنگ اسمان زرد نقاشی می کند

شب می شود

نوبت اعلام برنده است

 

جمعه باز توهم پیروزی دارد

اما

برنده من هستم

که دستانی پاک چشمانم را به سوی فردای امیدوار می گشاید

و من باز جان خواهم گرفت

برای قدم های تازه فردا

برای بالاتر رفتن و رسیدن

برای نزدیک تر کردن ِ جمعه موعود

 

 

صبح را به انتظار بنشینم ؟؟؟

بر رگهایم بِ دم ،

ای تنها جانبخش من!

 

 

منتظر

 

یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1387


بسم الله النور

 

 

یا رب ! یلدای خورشید فرا رسید و

صبح طلوع دوباره ای را به انتظار است

 

 

با دل عاشقان چه می کنی !

که یلدای ما بس بلندتر از عمر هزاران خورشید شده است

 

 

یا رب !

طلوع خورشیدمان را نزدیک فرما

 

 

 

السلام علیک یا نور القلوب المومنین

عجل