X
تبلیغات
زولا
چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1387

 

یا الله

السلام یا نورالعالمین

 

 

به انتظار ِ بهار نه، منتظر ِ بهانه ام !

به انتظار ِ یار نه، منتظر ِ نشانه ام !

 

 

اللهم بنور قدسک و عظمت اولیائک

عجل بظهور المهدی

 

یا الله و یا الله و یا الله

 

پنج‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1387

الله

سلام سرور عالمیان



این روز عزیز رو گرامی می دارم و می خوام در غم تون شریک باشم

و

به شادی مون دعوتتون می کنم



گرچه برای شما سخت ترین لحظه هاست

برای ما نوید نجات


ما رو بپذیرید آقا

منتظر






چهارشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1387

الله




یکی هست که هیچ وقت نیست !

تا کی انتظار؟؟؟؟




جمعه 9 اسفند‌ماه سال 1387

الله

السلام علیک یا حجه الله

 

 

 

باران می بارید ....

 

بر لطافت چمن زار دست می کشیدم و با باد بازی و .... شاد شاد شاد

آسمان زیباترین تصویر دفترچه نقاشی ام بود و خورشیدش همیشه تابان

 

دست در دست تمام خوبیها زمان را قدم می زدم

 

باران می بارید ....

دنیا انقدر بزرگ و عجیب بود که در هر سبزینه ای روزها و ساعت ها غرق می شدم و در انتها نور بود و نور بود و نور بود

مرکبم دادی تا در اوج به عظمت نور بپیوندم

 

پا به پای آفرینش، ذهنم را می پیمودم

 

و باران می بارید ....

انسانها چشم داشتند و تنفس تنها راه ادامه دیدن بود

انسانها حرف می زدند، چیزی لحظه هایشان را به هم گره می زد، و انسانها عجیب تر از باریکه نور روزنه آن در همیشه بسته بودند که به تنهایی گلدان گوشه اتاقم را نمایان می کرد!

 

با قدم های تنها و مردد، واژه ای به نام انسان را جستجو می کردم

 

و باران هنوز می بارید ....

گذشته ، حال ، آینده .... پازل من با این سه جزء تصویر واضحی نداشت

هیچ خطی منحنی مسیرهای مرا قطع نمی کرد

گذشته تمام شده بود . سرعت عبور لحظه ها ، مست دانسته هایم می کرد و سایه های رو به فردا، در مقابل من بو دند و مرا به قله های ناآشنا میخواندند. اما نه خطها تصویر می ساختند و نه رنگها معنا می بخشیدند !

 

واژه وازه زنجیری برای پیوند ثانیه ها می جستم

 

و باران همچنان می بارید ....

و من باران را دیدم            بوئیدم     لمس کردم           لبریز شدم از تازگی

و نور معنا گرفت

و ثانیه ها رنگی شدند

وخطها مهربان شدند

و سایه ها در من حل شدند

و پیوند واژه ها پیدا شد

 

 

و باران همیشه می بارید ....

همیشه می بارد ....

همیشه همیشه همیشه

 

 

یا الله

شکرالله شکرالله شکرالله

 

و سپاس خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت

هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی اید مفرح ذات

پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب

(گلستان سعدی)

 

 

شکرگزار ثانیه های بودنتان هستم، عزیزترین!

 

منتظر

 

 

جمعه 9 اسفند‌ماه سال 1387


الله

سلام مهربان

 

 

دلتنگ تر از دریا شده ای؟؟

می دانی شادتر از باغچه کس نیست؟؟

 

من امروز فهمیدم!!

وقتی صدای ناله اش شنیدم!

پرهیاهو و مواج و بی کران و وووووو تنهـــــــــــــــــــــــــــاااا

همان زمان که باغچه تمام عشقش را در آغوش گرفته و خوابیده بود

ساده و کوچک و ....

 

و تو تنها سایه مهربان ِ باغچه تب کرده در زیر خورشید بودی

و تنها صبور زمزمه های همیشه دریا

و تو دلتنگ تر از دریایی

دلتنگ تر از هر غروب

و دلتنگ تر از من !

من جز تویی ندارم و تو جز خود کسی

 

با هم دعا کنیم ... تا مقصد باد ... این بار کوی ما باشد و ... نامه دیدار

 

مهربان !

این نیز بگذرد!

 

منتظر

 

 

 

 

شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1387


الله

سلام

 

 

1 2 3  ... امروز!

 

خیال تو آرام می بارد و لبریز می شوم از بودن ات در تمام ثانیه های نمناک گوارا

تازه می شوم با قطره قطره های مهر بی پایان ات

باز می باری

بر چشمان ِ خیره به دستان ات

ناگهان عاشق می شوم

ترانه سر می دهی

بوسه باران می کنم نسیم روان ِ به کوی تو را

همچنان جاری هستی

در تک تک برکه های چشم به راه ِ دریا

سرمست می چرخم و می بویم و می خندم از این بزم

که با چشم تو برپاست

سرشارم از خواستن و تو بسیار نزدیکی

نامت را به آغوش می کشم و در انتظار شادم

بی مهابا می تازی ...

در صحنه، صخره ای است به بلندای نور

و تو تنها تصویر برنده قله ای

 

 

 

حضورت مبارک