X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 16 تیر‌ماه سال 1388

به نام الله همیشه حاضر

 

 

تنهایم در این بزم

همراهی ام کن یارا

به من نگو تو نخواستی مهمانت باشم

دلگیر می شوم به اندازه همه مهربانیت

باور ندارم تو نامهربان شوی

خلوت می کنم تنها با تو

به دور از همه چشم ها

در خانه ای که همه می شناسند نه !

در خانه ای که تنها تو می شناسی و من

تو را به مهمانی می خوانم

به مهمانی در خانه خودت

اما خانه ای که مدتهاست به ان سر نمی زنی

تنها از دور می گذری و چون چراغش کم سو شده دل به ان نمی دهی

این بار نورباران خواهم کرد این خانه را

به یمن حضورت که می دانم دعوت به خانه خود را رد نخواهی کرد

می دانم به خلوتم می ایی

با تو حرفها دارم ! حرفها !

حرفهای تکراری هر شب و هر صبح و هر لحظه نه !

باور کن ! حرفهای تازه دارم !

از آبادانی این خانه تا زیبا شدن من

آری زیبا شدنم !

و تو باید گوش دهی

و حرف بزنی

به جای تمام سکوت هایت ! به اندازه همه روزها و ثانیه هایی که تنها من حرف زدم و تو نوازش ...

این بار تو هم باید بگویی

و من محو تماشایت خواهم شد

 

مهربان ! امشب منتظرم

تنها باور کن من فقط یک انسان ضعیف ام ! همین ! و هیچ همسفری جای تو نتواند نشست .........