X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1388


یا رب المهدی

سلام

 

کجایی عزیز دل !

دیر که نکرده ای ، می  آیی

انتظار تو را کجای جهان می توان کشید ؟

مرد هزار ساله !

من عشق تو را در سینه ام لاک و مهر کرده ام

یعنی که این دل به معشوق دیگر میل ندارد

گل نرجس !

بهار ما، با رمز نام تو باز می شود

 



 

 

بهار بهار چه اسم اشنایی

صدات می اد اما خودت کجایی؟

 

صدا صدا

صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

 

چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت

وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

بهار اومد

لباس نو تنم کرد

تازه تر از فصل شکفتنم کرد

 

بهار اومد

پنجره ها رو وا کرد

منو با حسی دیگه اشنا کرد

یه حرف یه حرف حرفهای من کتاب شد

حیف که همش سوال بی جواب شد!

 

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود

یه صبح تا شب دنبال آب و نون بود

 

""

قرار بود این بهار باهاش یکی شم

دستم تو ریشه هاش بره جوون شم

یادش نموند که آرزوم بهاره

فقط بهار ، بهار ِ موندگاره

 

بهار بهار

همیشه انتظارم

بهار پارسال چی اومد سراغم

یادت نموند عهدهای زیر بارون ؟

تازه شدن ! نفس نفس ! تابستون ؟

""

بهار بهار چه اسم آشنایی

صدات می اد اما خودت کجایی؟

یادش بخیر بچه گی ها چه خوب بود

""

دوست می شدی، اشک ها همه دروغ بود

یادش بخیر وقتی که هیچ کس نبود

تو بودی و تو بودی و غروب بود

 

هنوز دلم چشمهاتو پنهون می کرد

دونه دونه اشک هاشو زندون می کرد

هنوز صدات پشت نگاه ات می اومد

نوازش ات دنیامو داغون می کرد

""

صدا صدا

صدا همون صدا بود

صدای شاخه ها و ریشه ها بود

""

بهار بهار

بهار ما مبارک

نو شدن یاد گلها مبارک

بهار بهار چه اسم اشنایی

صدات میاد اما خودت کجایی؟؟



منتظرم!