دوشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1387



بسم الله الرحمن الرحیم

السلام یا حبیب


یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد
هر کس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد
در بحر فتاده ام چو ماهی تا یار مرا به شست گیرد
در پاش فتاده ام بزاری ایا بود انکه دست گیرد

(ممنون از ریحان عزیز)




گشته ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده ام که مپرس


منتظرم سرور عالمین

متی تری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1387


بسم الله الرحمن الرحیم




بهانه شده ایید برای شادی

شما که بهانه همه غم های هر روزه هستید



کاش شادی ذره ذره های امروز

بهانه ای برای شادی شما نیز بود ...



مهربان شاد باشید

امام  زمان ما آمده است



یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللَّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاَءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مَنَعَتِ السَّمَاءُ

وَ إِلَیْکَ یَا رَبِّ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ‏

فَعَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ مِنْ ذَلِکَ‏

یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَایَ وَ اکْفِیَانِی فَإِنَّکُمَا کَافِیَایَ‏

یَا مَوْلاَیَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی‏

 

 خدایا بلا و مصایب ما عظیم و سخت گردید و بیچارگى ما بسى آشکار است و پرده از روى کار ما بر افتاد و زمین وسیع بر ما تنگ شد و آسمان رحمتش را از ما منع کرد

 و تنها درگاه لطف تو مرجع شکایت ماست و تویى یاور و معین ما و اعتماد ما در هر سختى و آسانى به کرم توست

 خدایاپس درود فرست بر محمد و آل محمد که بر ما اطاعتشان را واجب فرمودى

 و بواسطه این مطاع بودن ما را عارف به مقامشان کردى تا به امامت آنها را شناختیم پس به حق قدر و منزلت آنها که به ما فرج و گشایش زود و نزدیک مانند چشم بهم زدن یا زودتر عطا فرما

 اى محمد (ص) و اى على (ع) اى على و اى محمد شما امور مرا کفایت کنید که شما کافى هستید و مرا یارى کنید که شما یاران منید

 اى مولاى من اى صاحب الزمان به فریادم رس به فریادم رس به فریادم رس مرا دریاب مرا دریاب مرا دریاب.

آمین

میلاد موعود مبارک

یکشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1387



بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا یوسف آل محمد

السلام علیک یا عطر محمد

السلام علیک یا بقیه الله الاعظم

السلام

السلام

یه وقتهایی حتی اگه نخوای ، شاد هستی !

خودتو از همه کس و همه خنده ها قایم میکنی تا بگی غمگینی

ولی مگه می شه ؟!

آخه روزایی هست که دیگه دل آدم مال خودش نیست

چشم و گوش هم مال خودش نیست

اصلا کلا خودش مال خودش نیست !!

یه وقتهایی حتی اگه چتر بگیری روی سرت

باز بارون خیس ات می کنه

آخه اونی که داره تماشات می کنه دلش می خواد تو هم سیراب شی

یه وقتهایی دلت می گیره

درست تو اوج شادی !

همون موقع که داری فریاد می زنی :

"یوسف زهرا بیا بیا"

می ری تو خودت

فرو می ری

می گردی دنبال یه روز و ماه و سال

می گردی دنبال سنگی که جلوی آب رو گرفته

می خوای نردبان پیدا کنی تا اون ابرهایی که همه جا صحبتشه و می گن جلوی خورشید و گرفته رو کنار بزنی

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نمانده ما را

وای خدا ، خسته شدیم ! چرا همه روزا جمعه نمی شه که زودتر برسیم به روز موعود ؟!!

یکی می گفت ، اگه واقعا منتظر یوسف ات هستی ، باید تو این انتظار مثل یعقوب باشی !!!!

هستی ؟

...

همینه که خسته شدی ، و الا ....

عمری است که از حضور او جا ماندیم

در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا که ما برگردیم

ماییم که در غیبت کبری ماندیم

آقای من

خواستم هدیه تولد براتون بیارم

اما

اما نداشت باید یه چیزی براتون آماده می کردم

می شه رفت تولد یه دوست بدون هدیه ؟!

اولی که هدیه رو انتخاب کردم فکر کردم باید خوشحالتون کنه

فکر کردم چیز خوبی باشه

اما

حالا می بینم هدیه ام خیلی خیلی ......... کوچک که نه ، اصلا هیچی نیست

تازه با اون نوعی که من تقدیم کردم ........

خراب شد

البته مدت داره می دونید که

وقت دارم بهتر و یا خدای نکرده بدترش کنم

می دونم قابل نیست

اما

خواهش می کنم قبول کنید

فقط برای شماست

می دونید برای اینکه قبول کنید می خوام یه قولی بدم

هر جمعه

هر جمعه که وقت دیدارتون هست

باز پیشکشی می ارم

بضاعت کم حالای من رو بپذیرید تا کم کم کاستی هاش رو جبران کنم

آقای من عید ِ

شما هم بخندید

خواهد آمد ای دل دیوانه ام

او که نامش با لبانم آشناست

من گل نرگس برایش چیده ام

خواهد آمد با وفا ست

(نقل از دوست خوبم)

منتظر


تولد رحمـــــــت العالمــــــــــــــــین مبـــــــااااااااااارک


شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1387


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام یا نور العالمین






تشنه ام  !

تشنه  !

جرعه ای مهمانم می کنید ؟!










پنج‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1387


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا مقتدا ، یا اباصالح

 

وقتی حلقه می شه دور دستت و ...

وقتی رو دونه دونه های تسبیح ات صلوات می شینه و ....

 

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم "

 

وقتی چشمات از لحظه باز شدن ، هوای صبح فردا رو کردن و می بارن و ...

وقتی دلت بی قرار شده و منتظر فرداست و ...

بارو داری که داره صدای پایی می آد

آروم و صبور و مهربون

اون وقته که صلوات ها دستت رو می گیرن می برن لب پنجره

پنجره ای که رو به یه دریاست

دریایی که در اوج آرامشش پر از موج ِ

موج هایی که دلت رو بی تاب ِ غرق شدن می کنن

اما واسه رفتن زود ِ

آخه هنوز منتظری

باید صبر کنی تا فردا

وقتی که خودش صدات کرد می ری

همه جسم و روحتت می شن گوش برای شنیدن صدای مهربونش

آروم می گیری

آره او می آد

همین فردا

باید شادی کنی

مثل همیشه ، همیشه که نه اما ...

مثل خیلی از پنجشنبه های مواج

شادی

شاد ِ شاد

انگار مطمئنی که می آد

شادی کن منتظر

شاید فردا همون روز موعود باشه

 

 

آقای من

عزیزترین

من منتظرم




دوشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1387

 

الله

السلام یا بقیه الله

 

 

 

همه جا نور بود و نور بود در همه جا

ناگهان باران گرفت

از ابر که نه

از خورشید

ناگهان ستاره ها باریدند

دانی چشمان اشکبار ستاره به چه می ماند ؟؟

من نیز ندانسته باور کردم !!

که هر آنچه می بارد

منتظر است

منتظر ِ

نگاه ِ

ستاره باران ِ

نورانی ِ

منجی منجی

منجی منجی

            ..........

 

 

 

منتظرم و می بارم ...........

 

 

شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1387

الله





دریاب یا حبیبی


دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا منجی

 

 

 

 

نیمی از آنچه باید می گذشت گذشت !

شاید هم بیشتر از نیم

شاید هم بسیار کمتر

اصلا چه اهمیتی دارد

مهم این است که دیگر کسی را برای اب بازی های کودکانه ندارم

تا تابستان داغ بی صدا را پر از هیاهوی دلچسب و تماشایی کنم

 

دلم بازی می خواد

همچون گذشته ها

همچون همیشه

مگر زندگی چیزی جز همین بازی  است ؟!

 

دیروزها پر از بازی های شاد بود

عروسک ها مطیع بودند و اسبابه بازیها همه مهیا

من بودم که می شکستمشان و بازیی نو می چیدم برای فردا

 

امروزها بازی ها غمناک شده اند

منم که گاه گاه در بازیها می شکنم و .....

 

 

 

دلم آب بازی می خواهد

وقتی دست بلند کرده ام تا از آسمان صدایت را بچینم

سر سجاده عشقمان یک باره ببار و وجودم را بارانی کن از حضورت

بگذار اب به تک تک روزنه های نادیده روحم نفوذ کند

 از زمین ات کنده می شوم و می دوم به دنبال ات

رد این عطر خوش همه جا هست

می گردم

می دوم

نفس نفس زنان ردپاها را دنبال می کنم

باز برگشتم سر همان سجاده

رو به تو

تو همین جا بودی

می خواهم در آغوش بگیرمت

انگار سیراب شده ام از نگاهی که بر من بود و ندیدم

به سبک بازی های کودکی چشم می بندم تا پنهان شوی

اما خوب می دانم به کجا می روی

می یابمت

و چقدر لذتبخش است این یافتن های دوباره و دوباره

دست ام را به سویت دراز می کنم

درون قلبم و تو ................

عشق من !

بمان

همین جا

حتی وقتی یافتمت

حتی بعد از همه بازی ها

دوستت دارم

منتظر

 

چهارشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1387

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام یا نبی الله (ص)

السلام یا بقیه الله (روحی فداء)

 

 

 

 

آنروز چشمانم را از دست دادم

طلوعی دیگر نمی دیدم

روز بعد صدای نگاه گلها نیز شنیده نمی شد

حتی فریاد آفتاب را نیز دیگر نمی شنیدم

 

می دانی عشقم ؟

نه چشم داشتم نه گوش !

 

گویی آزاد بودم و خشنود

برای چه ؟ نمی دانم !

دیگر نه زمین جاذبه ای داشت تا مانع پروازم گردد

و نه خورشید گرمایی که از خود دورم کند

 

می دانی عشقم ؟

نه نور داشتم نه شور!

 

رها بودم

از تو !

دور بودم

از خود !

سخت بودم و لطیف و مقاوم و شکستنی !

 

می دانی عشقم  ؟

نه من بودم نه تو !

 

لحظه ای رسید .

دم پایانی .

تمام شدن .

بدون جاذبه و دافعه ای .

معلق .

 

می دانی عشقم ؟

نه دستاویزی و نه پرتگاهی !

                                     

 

تهی شدم از هیچ .

تنها شدم .

شکستم .

سوختم .

منجمد شدم .

سرد ِ سرد .

 

و .......................... مُرددددددددددددممممم

 

 

 

 

می دانی عشقم ؟

هستی ام جذبه ای تمنا می کرد ،

برای شدن ،

آویختن و ماندن ،

برای پیدا شدن ،

...

 

می دانی عشقم ؟

آری می دانی

آری ......

آری

حقیقت در آغوش تو بود !

و من ....

و من .........

می دانی عشقم ؟

آری تنها تو می دانی

.................................................

 

 

 

دوستت دارم

  و دیگر رها نخواهم بود

 

 

منتظر